
چه عاشقانه ایی بین ماست...... و چه ژرفایی دارد این احساس... وقتی که ...
ادامه مطلب
وقتی بدون اینکه خودت هم بدانی کجا آشفته حال و سردرگممیرویمیدوی طپش های قلبت راه را نشان میدهدنفس هایت به شماره می افتدو ناگهان ...سر بلند میکنی وچشمت به خورشید می افتد... به قبله... به نور...میباریانگار که گمگشته ات را یافته ایبعد هزار و چندی سال...پیراهن یوسفت بوی سیب میدهد و تو مست از وصال به سجده می افتیاما عجیب این کهمیبینی و دلتنگتر میشویمی یابی و بیشتر میخواهی... اشک هایت اذن دخول نخوانده راهی میشوندو راه را نشانت میدهنداز باب الکرامه که وارد شوی خودت را غرق در کرامات حضرت عشق میکنی جلوتر میرویبا سیل همراه میشوی و ناگهان... جهان از حرکت می ایستدزمان به احترام شکوه این لحظه سکوت می کند و تویی و یک بهشت شش گوشهزبانت بند می آیدفطرس وار از همان دورزانو می زنیبا بالهای شکستهدستت را ر...
ادامه مطلب
با درد عمیق دل من تو دیدی که مردم چه کردنتو پیش غرورم نشستی تو زخمای قلبم رو بستیشکل رفتن این روزگار منو تو گریه تنها نزارمنو از ادما پس بگیر منو دست خودم نسپارجز تو هیشکی مهربون نبود با هجوم این دردزندگی منو از عشق من راحت جدا کردمن هنوز همون درد دیروزم آدمه همیشههیشکی مثل من عاشقت نبود عاشقت...
ادامه مطلب
دستمـــو گرفتی بـــا دستای خالـــی .... یادتـــه؟ بــهــم بخشیـــدی تو صحنــت پـــر وبــالی ... یادتــه؟ سحـــرا مـــن بـــودم و اون ضریــح آسمـــونی شاپـــرک تریـــن دل و گـــلای قالــی ... یادتــه؟ امــا حــالا منم و خاطـــره های یک سفـــر سفــری بـــه اوجِیک عــرش خیـــالی .... یادتـــه؟ چــی میـشه جـاده ی صــبحـو بــه دلـم نشـون بـدی ؟ مــثـلِ اون پـرچــم ســرخــت دلـــمـــو تــکــون بــدی ؟؟ چــی میـشه تــذکـره ی کــربــلا مـــو بــا همــون دســت غـریــب نــوازِ مهــربـون بــدی؟ صــفــــای گریـــه تــو صحــن شمـــا یـــادم نمیـــره خاطـــراتی دارم از کربـــلایـــادم نمیـــره بـــه خـــدا لذت خوندن زیــارت نامــه رو گوشــه ی خلوت ایوون طـــلا یادم نمیــره ...
ادامه مطلب